مراد على شمس
590
با علامه در الميزان ( فارسى )
مىگوييم : « الحقّ مع فلان ، حق با فلانى است » ولى خداى تعالى با اينكه بايد مىفرمود حق با خدا است چنين نفرمود بلكه فرمود حق از ناحيه خدا است تا آن نكته را برساند . از همينجا معلوم مىشود كه هرفعلى كه تصور شود يكى از عنوان حق و باطل را دارد كه مىتوان سؤال كرد آيا اين فعل مطابق ( به فتحه باء ) با حق هست يا نه ؟ معلوم است كه اين سؤال در غير خود حق صحيح است نه در خود آن براى اينكه حق بودن به ذات خود او است نه مطابق بودنش . « 1 » س 576 - چرا خداوند با اينكه يگانه است ، در برخى از آيات از جمله آيهء « وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ » « 2 » فرمود : تا اينكه ما بدانيم و نفرمود من بدانم ( چرا جمع به كار برده است ) ؟ و در ثانى ، مگر خدا نمىداند ، كه مىخواهد با تغيير قبله ، علم حاصل كند ؟ ! با اينكه خداوند عالم مطلق بر همه چيز است . ج - در جواب سؤال اوّل ؛ مراد به اينكه مىفرمايد : « لِنَعْلَمَ ، تا بدانيم » ، با اينكه خدا يكى است . يا منظور علم رسل و انبياء است مثلا از اين باب كه بزرگان وقتى سخن مىگويند ، از قبل خود و اطرافيان خود سخن مىگويند ، و تكيه كلامشان ( ما ) است ، مثل اينكه امير لشگر مىگويد : ما فلانى را كشتيم ، و فلانى را زندان كرديم ، با اينكه اين كارها را خود امير نكرده ، بلكه كاركنانش كردهاند . در جواب از سؤال دوم ؛ مراد ، علم عينى و فعلى خداى تعالى است ، كه با
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 14 ، ص 384 . ( 2 ) . سوره بقره ، آيه 143 .